دیگه زابل نیستم فکر می کردم این یعنی ازادی ولی نه مثل اینکه
قسمت نیست ما راحت بشم از چاله در اومدیم توی چاه افتادیم فکر
نمی کردم خاش اینقدر بد باشه ولی خوب حالا که اومدم می مونم
زابل تونستم تحمل کنم پس از پسه اینم بر می یام
|+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 17:28  توسط نسرین
|
درباره وبلاگ
خوب از زابل راحت شدم حالا افتادم خاش همکارام ادمای خیلی خوبی هستن ولی خوب احساس می کنم توی این شهر زندانی هستم نمی دونم چرا زندگی هیچ وقت اونجوری که من می خوام نمی شه