تبليغاتX
زندگی
 
زندگی
 
 
 

خداوندا ، خداوندا تو هم يکبار عاشق شو
و بر گير از لب ميگون ياري بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبري با ترس و لرز و بيم
سر آن کوچه يک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردي

تو هم چون من به رسوايي ميان ده سمر گردي
وفا داري کن و جور و جفايش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستي تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقيبي مست و بي پروا
تماشا کن که تا بهتر بداني حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه اي خواندي
که بنويسد تويي دينم تويي جسمم تويي جانم


ولي فردا همان فردا که آغاز جدايي هاست
بگويد کن فراموشم نميخواهم پشيمانم
و تو مانند مرغ نيم بسمل پر زني بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پيکر افلاک
خداوندا ، تو يک شب تيشه مردانگي بردار
و از ريشه بر افکن اين درخت عشق و مستي را
و خواهي ديد با محو کلام دوستت دارم

 تو خواهي داد بر باد فنا بنياد هستي را
وز آن پس هر دلي را کردي از عشق بتي دلشاد
به درس وفا هم در کنار عشق خواهي داد

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 18:37  توسط نسرین  | 
نکته های زندگی
· آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلكه دشواري رسيدن به سهولت است
· وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند، نه رفتار و عملكرد شما
· سخت كوشي هرگز كسي را نكشته است، نگراني از آن است كه انسان را از بين مي برد
· اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد
· ما زمان را تلف نمي كنيم، زمان است كه ما را تلف مي كند
· افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند
· پيش از آنكه پاسخي بدهي با يك نفر مشورت كن ولي پيش از آنكه تصميم بگيري با چند نفر
· كار بزرگ وجود ندارد، به شرطي كه آن را به كارهاي كوچكتر تقسيم كنيم
· كارتان را آغاز كنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد
· انسان همان مي شود كه اغلب به آن فكر مي كند
· همواره بياد داشته باشيد آخرين كليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد
· تنها راهي كه به شكست مي انجامد، تلاش نكردن است
· دشوارترين قدم، همان قدم اول است
· عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد
· آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد
· عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد
· آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد
· وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است كه شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد
· در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش
· امروز، اولين روز از بقية عمر شماست
· براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست
· اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم
· بجاي آنكه به تاريكي لعنت فرستيد، يك شمع روشن كنيد
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 18:36  توسط نسرین  | 
 
دگرگوني از فرد آغاز مي شود و دنيا را در بر مي گيرد . هرچه بيشتر بياموزيم كه از شهودمان پيروي و بر مبناي آن عمل كنيم ، و هرچه بيشتر عواطفمان را تجربه كنيم و بپذيريم انرژي هستي بيشتر مي تواند در ما جريان داشته باشد ، با جريان انرژي ، ما نيز دگرگون مي شويم و شفا مي يابيم .
 
عشق آن باشد ، كه غايت نبودش
همه نهايت ، هم بدايت نبودش
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 18:27  توسط نسرین  | 
خسته ام از نوشتن،از عشق ...از نوشتن از اين همه دروغ...

خسته ام از اين کلمات کودکانه،از اين دلخوشی های بچه گانه
خسته ام از اين مستی و سردرگمی...خسته از جستجو کردن ، فراموش کردن هستی ام ...وجودم...خسته از بازی های بچه گانه از بازی با اين همبازی های بچه تر از خودم...خسته از دويدن... برای رسيدن...برای رسيدن به هيچ!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
خسته ام از اين اعتياد قلبم به عشق...از اعتياد چشمانم به اشک.
خسته از باور دروغی بنام عشق...خسته از اين قمار ...از قمار دل...قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده...بازنده ای بيش نخواهی بود... قماری که در پايانش بجای مشتی اسکناس چکشی ردو بدل ميشود که برنده با آن بر دل بازنده ميکوبد... چکشی که فقط خرد ميکند..و دست به دست منتقل ميشود بازنده های قمار امروز شايد چکش به دستان قمار فردا باشند
خسته از جارو کردن خرده شيشه های دل...خسته از بريده شدن  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
دستم به دست اين خرده شيشه های مقدس...خسته از مرهم گذاشتن بر اين زخم های کهنه،خسته از شنيدن صدا در دل...که هر از گاه غريبه ای بر آن ميکوبد...
خسته از نوشتن نام اين رهگذران بر ديوار دلم با تيشهء عشق خسته از پاک کردن نام اين رهگذران پس از رفتنشان ازاين سامان...خسته از کاروانسرا شدن دل و به زير سوالرفتن عشق...

 خسته ام .. خستهء .. خستهUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 18:19  توسط نسرین  | 
سایه ها برای ما همیشه نمودی از ترس بوده‌اند،
آنچه که از دیدن این تصاویر موهوم در ذهن ما متجلی می‌گردد
سایه زنی افسونگر به دنبال قربانی خود یا سایه سگ هایی هولناک که در کوچه ای باریک انسان را برای تجسمی دهشتناک آماده می‌کند،
اما چه چیزی در پس این تهی شدن و هول و هراس تصاویر وجود دارد ؟
 سایه ها تصاویری هستند تهی از تصویر،
 نشانه‌هایی مبهم که ما را فارغ از خودمان در فضا می گسترانند،
فارغ از آنگونه بودن و زیستنی که بستر شگفت برهنگی
و خلاء ژرف محیط لایتناهی را در خود می بندد و
مبدل به محدوده ای ترسناک و گونه ای تحمیلی می کند.
 مجموعه حاضر تصاویری منحصر به فرد محسوب می‌شوند
که در موقعیت بازی سایه ها و نبرد آنها علیه آنچه
واقعیت تکامل یافته حوادث در جلوه‌های روزمره ما می باشد رخ داده است

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:58  توسط نسرین  | 
 
  بالا