|
زندگی
|
||

حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...

مي بيني؟ چه ناپيدا خاموش مي شود نبض عشق و خواستن و تمنا در کالبد ِروح ِتکه پاره ام! شرمنده ام خداوندا از خويشتن که چشم و دل به وفاي بندگانت دوخته بودم. بر خاکي که مادرانش همسري ندارند، کودکان معصوم وفا را از چه کسي خواهند آموخت!؟ و بر خاکي که پدرانش در هر آغوشي مي آسايند جز آغوش همسران خويش، کودکان پاک محبت را از چه کسي خواهند آموخت؟؟؟؟

اينك بي تو تمام زندگي من در شب ميگذرد شبها را تا صبح در خلوت وسكوت با ياد تو ميگذرانم در آن لحظات من خود نيستم تو با مني تويي كه هيچگاه نديدمت اما با جان ودل احساست كردم ......تو اگر بخواهي مي تواني سراغي از من بگيري تو مي تواني سراغ مرا از باد از كبوترهاي آواره بگيري تو مي تواني.... اما مي دانم هيچگاه سراغي از من نخواهي گرفت در اين لحظات واپسين سوالم را بي پاسخ مگذار

بابك بيات در گذشت
** تسليت من به جامعه هنرمندان و هنر دوستان**
( بابك بيات صبح روز یکشنبه 5 آذر 1385 به دليل عارضه نارسايي كبد در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت.)
بابک بیات در سال 1325 در شهر تهران به دنیا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زیر نظر خانم اولین باغچه بان, آقاى ثمین باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسیقى کلاسیک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با این اپرا ادامه داد.
بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوریک دوستى عمیقى پیدا کرد که این دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگیرى دیگر اشتیاقات موسیقایى بیات منجر شد.ایرج جنتى عطایى شاعر و ترانه سرا و نمایشنامه نویس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بیات همگام با هم موسیقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بیات و خانواده اش بسیار موثر بود, که این دوستى به ساخت ترانه هاى بسیارى از جمله : غریبه, جنگل, بن بست, خونه, فریاد زیر آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سایه, خورجین (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هیچ کسى مثل تو نبود, طلایه دار (اى بزرگ موندنى) و بسیارى ترانه هاى دیگر منجر شد.

بابک بیات موسیقى فیلم را با فیلم غریبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فیلم غریبه,بیات موسیقى فیلم هاى : خوشید در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فریاد زیر آب, سریال چنگک و بسیارى موسیقى بیلم هاى دیگر را ساخت.
بعد از پیروزى انقلاب بابک بیات فعالیت موسیقى را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهیم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگى نامه صمد بهرنگى و بصورت ترانه هاى کودکانه خانم سیمین غدیرى آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زرى پیرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم را با صداى احمد شاملو موسیقى ساخت.
بابک بیات در سال 1369 پس از چند بار کاندید بودن براى موسیقى فیلم بالاخره این سال وقتى که از پنج کاندید موسیقى فیلم سه بار نام او را اعلام کردند جایزه سیمرغ بلورین فجر را براى فیلم عروس دریافت کرد.همچنین در سال 1375 وقتى که از بین چهار کاندید دو بار نامش اعلام شد, مجددا سیمرغ بلورین را دریافت نمود.

در خانه سینما براى فیلم ساحره جایزه اول موسیقى فیلم را دریافت کرد.
وزمزمه مى کند شاملو را که: "همه لرزش دست و دلم, از آن بود که عشق پناهى گردد,پروازى نه گریزگاهى گردد, آى عشق آى عشق چهره آبیت پیدا نیست." از شفیعى کدکنى مى گوید.از ایرج جنتى عطایى مى گوید و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران.
بابک به زندگى گذشته خود مى بالد و از بیان آن ترسى ندارد.از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنایى با ایرج جنتى عطایى در همین محله ها.سرآسیاب دولاب،خیابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترین صدایى به گوش همسایه ها مىرسید و آغاز آهنگسازیش از همین خانه محقر 48 مترى بود.و خاطرات شیرین زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعریف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدینش براى او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبیرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.میدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او یک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با این تفکر پدر جنگید و موسیقى را دنبال کرد و به همین دلیل بدون حمایت پدر راه خود را ادامه داد.
در زندگى بابک مرگ پسرش بسیار اثر گذار بود.پسرش "مانى" که ده سال از بهترین دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها یک کودک سرمایه ذهنى یک پدر بود و شاید هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عمیق، با فریادهایى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسیقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند.او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند.و این کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هدیه کرد.
بابک همیشه از دخترش "غزل" که در آینده نزدیک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسیقى را دنبال مىکنند، رضایتمندانه صحبت مى کرد.
و از همسرش که همیشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.
او سرانجام صبح روز یکشنبه 5 آذر 1385 به دليل عارضه نارسايي كبد در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت.


به مشکلاتتان بخندید تا همیشه موضوعی برای خنده داشته باشید.
انسان بزرگ حتی ته دره هم بزرگ فکر میکند.
انسان همان است که خود باور میکند
مگر وقتی فرا میرسد که دست ازتلاش برداشته شود
شکستهایتان را دوبرابر کنید تا به موفقیت برسید.
اندیشه خوب یا بد وقتی پردوام شد اثر خود رابرجا میگذارد
لحظه ها می گذرد
آن چه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
يارو میره دكتر میگه هر شب خواب می بینم كه دارم با خرا فوتبال بازی می كنم
دكتر چندتا قرص میده میگه امشب بخور خوب میشی
يارو میگه نمیشه از فردا شب بخورم آخه امشب فیناله!

یه يارو میگن اگر آب نبود چی میشد :
گفت اگر آب نبود ما شنا یاد نمیگرفتیم در نتیجه غرق میشدیم

تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است وجالب اینکه همین حیوان در3دقیقه 90لیتر آب می نوشد.

یک سوسک حمام می تواند 9روز بدون سر زندگی کند و بعد از گرسنگی می میرد.

همه خرسهای قطبی چپ دست هستند.

سرعت دویدن چیتا ویوزپلنگ در هر 3 ثانیه 100 کیلومتر می باشد.

گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآید!
گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد!
گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز**گفتا زخوب رویان این کار کمتر آید!
گفتم که برخیالت راه نظرببندم**گفتا که درحقیقت٬ دل ره به توندارد!
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد**گفتا ز سرشوی من٬ این کارحتماً آید!
گفتم خوشا هوایی کزبادصبح خیزد**گفتا هوای گرمیست٬ اَه اَه٬ عرق درآمد!
گفتم که نوش لعلت ما رابه آرزوکشت**گفتا که این لب من برگونه ات نیاید!
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد**گفتا برو به سویی ٬ تا گلّ نی درآید!
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد**گفتا که ای وای دیرشد٬ داد مامان درآمد!!!


|
|