تبليغاتX
زندگی
 
زندگی
 
 
 

آسان و سخت
به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی
 جایی پیدا کرد ولی به سختی میشه در قلب او
 جایی پيدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات ديگران
 قضاوت کرد ولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا
 کرد.
 به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زدولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد.
 به راحتی  ميشه کسی را که دوستش داريم از
 خود برنجانيم ولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم.
 به راحتی ميشه کسی را بخشيد
 ولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد.

 به راحتی ميشه قانون را تصويب کرد
ولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد.
به راحتی  ميشه به روياها فکر کرد
ولی به سختی ميشه برای بدست آوردن
 يک رويا جنگيد.
 به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت برد
 ولی به سختی ميشه به زندگی ارزش
 واقعی داد.
 به راحتی ميشه به کسی قول دادولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد.
  به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آوردولی به سختی ميشه آنرا نشان داد
 به راحتی ميشه اشتباه کرد ولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی ميشه گرفت ولی به سختی ميشه بخشش کرد.
به راحتی ميشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد.


و در آخر: 


 به راحتی ميشه اين متن را خوند
  ولی به سختی ميشه به آن عمل کرد

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 12:56  توسط نسرین  | 
اگر خواسته باشي بداني كه فروختن نفس و مال به خداوند متعال و بندگي و سربازي در راه او سود آور ترين و بهترين تجارت است، اين حكايت تمثيلي كوتاه را بشنو:
 
زماني پادشاهي بر دو نفر از رعايايش دو مزرعه را به طور جداگانه به امانت سپرد، اين مزرعه با انواع دستگاه ها، حيوانات، سلاح ها و ساير امكانات مورد نياز مجهز بود. اين كار همزمان شد با جنگي خونين و خانمان بر انداز، هيچ چيز قرار و ثبات نداشت، جنگ همه چيز را نابود و يا به ويرانه تبديل مي كرد.
 
پادشاه از روي لطف و مرحمتش نسبت به آن دو، يكي از شخصيتهاي مقرب حضور را با فرمان كريمانه نزد آن دو فرستاد تا برايشان بگويد:
 
" امانتم را به من بفروشيد تا برايتان محافظت كنم، مبادا در اين شرايط دشوار از بين برود و هرگاه جنگ پايان يافت آن را بر شما مسترد خواهم نمود و بهاي چند برابر آنرا به شما خواهم پرداخت، گويي اين امانت ملك شخصي تان باشد. و دستگاه ها و ابزار و آلاتي كه فعلاً در اختيار تان است در كارخانه هاي من و بنام و ضمانت من بكار گرفته خواهد شد و ارزش و اعتبارش از يك به هزار افزايش خواهد يافت، افزون بر آن تمام در آمدش نيز از شما خواهد بود و تمام زحمات و مصارفش را من از طرف شما متقبل خواهم شد، چون شما عاجز و فقير هستيد نمي توانيد مصارف آن را برداشت نماييد ... و تمام واردات و منافعش را به شما خواهم داد، ناگفته نماند اين اشياء را نزد تان خواهم ماند از آن استفاده و بهره برداري كنيد، تا زمان گرفتن آن فرا رسد.
 
لذا در يك معامله پنج برابر سود بدست خواهيد آورد و اگر آن را به من نفروختيـد حتماً تمـام آنچـه در دست داريد به بـاد فنا خواهد رفت، چـون مي بينيد كه هيچكس نمي تواند دارائي اش را نگهداري نمايد... و از اين همه پولهاي هنگفت محروم مي مانيد و ابزار و آلات مهم ارزشمند و معادن با ارزش از كار مي افتد و چون در راه و اعمال مفيدي استعمال نمي شود بطور كلي ارزشش را از دست مي دهد و مجبور مي شويد تا زحمت حفظ و نگهـداري آنرا به تنهــائي متحمل شويد و بالاخـره سزاي خيانت تان را مي بينيد. اين كار پنج خساره و زيان در يك معامله است.
 
معناي معامله كردن با من اينست كه فروشنده سرباز من مي شود و بنام من كار مي كند, ديگر همچون يك اسير عادي و شخص سرگردان نمي ماند.
 
دو مرد، با كمال آرامش اين كلام زيبا و فرمان كريمانه سلطاني را شنيدند بعداً مرد باهوش گفت:
" با دل و جان فرمان پادشاه را مي پذيرم و با كمال افتخار حاضر به معامله هستم و تشكر هم مي كنم.
 
اما شخص مغرور، فرعون صفت و خود بين ديگر، گمان كرد كه مزرعه اش هرگز از بين نمي رود و حوادث روزگار و فراز و نشيب هاي دنيا آسيبي بر آن نمي رساند, لذا گفت:
" نخير! پادشاه چكاره است؟ دارائيم را نمي فروشم و كيف و لذتم را بر هم نمي زنم.
 
روز هـا سپـري شد, نفر اول بمقـامي رسيد كه همـه به حال او غبطـه مي خوردند, چون در قصر پادشاه زندگي مي كرد و از الطاف او برخوردار بود و با اراكين دربار شاهي نشست و برخواست داشت. اما نفر دوم به چنان بلاي سختـي مبتـلا گرديـد كه همـه مردم هـم به حالش مـي گريستند و هـم مي گفتند: او مستحق اين بلا بود  زيرا به سزاي گناهي كه مرتكب شده بود خود را گرفتار عذاب تلخي ساخت, نه كيف و لذتش ماند و نه دارائيش.
 
پس اي نفس پر هوس!
با دوربين اين مثال به چهره حقيقت نگاه كن!
 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 16:55  توسط نسرین  | 
 
  بالا